این روزها رو تن مردم پر از یک درد مزمن همه زیر خط فقرن نمیبینی مرد مومن تو میگفتی برکت نفت میشینه روی سفره هامون حالا نه سفره ای مونده نه یک لقمه نون راضی نیستم از خودم که به تو رای آره دادم سربلند نبودی هرگز در جواب اعتمادم
خواب خوش نصیب ما بود از عدالت شعاری ابلهانه بهانه دل سپردیم به شب چشم انتظاری کوچه ها پر شد و پرشداز حضور فقر فحشا تن فروشی از برای نون عامیانه شد تو ذهنم
راهی باقی نیست برای کسب روزی حلال و هرکی بود پاک و مقدس راهی شد رو به زوال آخر قصه دردم هنوزم ادامه داره شاید این ترانه تلخ تو رو به خودت بیاره
راضی نیستم از خودم که به تو رای آره دادم سربلند نبودی هرگز در جواب اعتمادم