من از نامردمیها میگریزم از این نامهربانی میگریزم هنوزم در هوای خواهشش از این شهر به آن شهر میگریزم از این شهر به آن شهر میگریزم خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی آشنایان چهره خود را ز من پوشیده اند وقت غم این چهره ها بر اشک من خندیده اند دانه های مهر و افسون بر رهم پاشیده اند دام رنگین ریا در زیر پایم چیده اند خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی روبرو راهی پر از رنج و خطر راضیم . آری . به آغاز سفر میروم آخر . تحمل . چاره نیست میزنم به دریایی دگر میروم آخر . تحمل . چاره نیست میزنم به دریایی دگر خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی خسته و بیزار از این نامردمی میکشم با خود غم سردرگمی
فرستنده متن : بهزاد فرهت
متن ترانه گریز در تاریخ جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۳ و ساعت 1:29:00 AM ارسال شده است.