دوباره باز حس می کنم یه سایه رو دوروبرم بوم سفید یه خورده رنگ میرم میارم یه قلم حس می کنم یکی داره داد می کشه نقشی بزن با اینکه هیچ چیزی دیگه نمونده از تو یاد من به سختی خطی می کشم مثل قفس به دور بوم نمی دونم برای چی رنگامو می کنم حروم باید یه چیزی بکشم باید یه چیزی بکشم
به جای صورتت می خوام دایره خالی باشه جای لبات به روی بوم یه قول پوشالی باشه چشاتو یادم نمیاد به جاش دوتا خط سیاه حتی یه پررنگی که هیچ بویی نبردن از نگاه دل نداری به جای اون یه قالب یخ می کشم به یاد اون روزهای تلخ عذاب برزخ می کشم باید یه چیزی بکشم باید یه چیزی بکشم