نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم به زیر ضربه های غم نیارم خم به ابرویم مرا این گونه گر خواهی دلت را اشیانم کن من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن بیا و امتحانم کن
در کار عشق ما همیشه اما بود بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم دلواپسی های من از صبح فردا بود آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست پایان عشق ما پایان دنیا نیست
مثل زلال آب من باورت کردم مینای یک رنگی در ساغرت کردم سلطان قلب خود تاج سرت کردم در چشم دل پاکان پیغمبرت کردم آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم دلواپسی های من از صبح فردا بود آن شب که گفتی با تو هستم تا که دنیا هست باور نکردم گرچه این جمله زیبا بود در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست پایان عشق ما پایان دنیا نیست در عمق دریا هرگز یک قطره پیدا نیست پایان عشق ما پایان دنیا نیست