ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقت رفتنت باشد...

مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد.

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات.

واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد.

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت.

توی دنیای دوست داشتنی! بهترین دوست، دشمنت باشد.

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی.

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت.

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد.

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر.

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد.

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد.

فرستنده متن : علیرضا براتی

متن ترانه ناگهان 2 سال و 9 ماه پیش در تاریخ 3/1/2012 و ساعت 3:24:00 PM ارسال شده است.

اصلاح متن و مشخصات آهنگ | نسخه آماده چاپ

Nagahan Lyrics and Persian Music

This page was generated in 0.08 seconds.
© IranSong Persian Music بهمن 1380 تا 1393