آواز ابوعطا نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده ام آه از اين يوسف که من در پيرهن گم کرده ام چون نم اشکي که از مژگان فرو ريزد به خاک خويش را در پيش پاي خويشتن گم کرده ام چون نفس از مدعاي جستجو آگه نيم اين قدر دانم که چيزي هست و من گم کرده ام از زبان ديگران درد دلم بايد شنيد کز غم هجران چو ني راز سخن گم کرده ام شوخي پرواز من رنگ بهار ناز کيست چون پر طاووس خود را در چمن گم کرده ام بيدل دهلوي
فرستنده متن : صادق عارف
|