شعله زد شرار من آخر ای بهار من شد بهار کجایی کجایی دادی ای امید من وعده گل و چمن پس چرا نیایی نیایی بین که در حریم گل ژاله شد ندیم گل شد مرا پر از ژاله دامان
آتشی نداری به جان حال دل ندانی و ترسم که از من نجویی نشان
شد ز کف قرار من بی تو ای بهار من زندگی نخواهم نخواهم عشق من گناه من اشک من گواه من غیر از این چه باشد گناهم ای گل مراد من غافلی ز یاد من من غمین تویی شاد و خندان
آتشی نداری به جان حال دل ندانی و ترسم که از من نجویی نشان
آتشی نداری به جان حال دل ندانی و ترسم که از من نجویی نشان