شبی مرغی سبک بال ظریف و خوش خط و خال
نشست بر شاخه ی تاک شکسته بال و غمناک
نشسته بر پرش تیر صیاد پرنده ی حزین ، آوا سر داد
نشست و ناله سر کرد به بال خود نظر کرد
جهانی از غم و درد به زیر پر نهان کرد
با محنت سر کرد آن شام غم چشمش را دمی هم نگشود از هم
وقت سپیده ی غم ها هاهاهاهاها پرید از شاخه ی تا ها ها ها ها ها ک
وقتی که شب سر آمد آفتاب از کوه بر آمد
وقتی که شب سر آمد
[ آهنگ های ایرانی و موزیک آلبوم های جدید در ایران ترانه ] آفتاب از کوه بر آمد
دیدم در آمد آنجا یک گل سرخ و زیبا
فرستنده متن : محمد رحیم پور و سعید شیخی
|