بی تو در آن لحظه تنها گریه کردم
به دامن صحراهمچوگل وحشی
صحرابشکفته ام دراین سیاهی ها
فریادمن خشکیده درآرامش
لبهای من ازمن جداسازدمرا
این غم جان فرسای من
زندانی بیهودةزندان صیادم
زندانیم ای آشنا نگو دیگرآزادم آزادم
بی تودر این قرن بلا
غم زده ام جلوه کن ای مستی
نفرین شده ام
بی تو دراین قرن بلا
غم زده ام جلوه کن ای مستی
نفرین شده ام
زندانی بیهودةزندان صیادم
زندانیم ای آشنا نگو دیگرآزادم آزادم
بی تودر این قرن بلا
غم زده ام جلوه کن ای مستی
نفرین شده ام
بی تو دراین قرن بلا
غم زده ام جلوه کن ای مستی
نفرین شده ام